شمارهٔ ۴۳۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم
بنمایم به تو کز داغ نهانت چونم
هرچه دارم من مهجور ز عشقت بادا
روزی غیر به غیر از غم روز افزونم
وصلت ار خاصهٔ عاشق نبود روز جزا
لیلی از شوق زند نعره که من مجنونم
خونم آمیخته با مهر غیوری که اگر
بیند این واقعه در خواب بریزد خونم
دی به دشنام گذشت از من و امروز به خشم
از بدآموزی امروز بسی ممنونم
نامهای خواند و درید آن مه پرکار که رفت
دل به صد جا ز نهان ماندن آن مضمونم
محتشم در سخن این خسرویم بس که شده
خلعت آن قد موزون سخن موزونم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و داغی که به خاطر این احساس در دل دارد سخن میگوید. او اظهار میکند که اگر ریشش در دلش درمیآید، احساساتش را به تو نشان میدهد. او تمام داشتههایش را تحت تاثیر عشق میداند و زندگیاش را فقط با غم میسازد. عاشقانه به توصیف احوالش میپردازد و میگوید که اگر روز جزا خاص برای عاشقها نباشد، لیلی از شوق فریاد خواهد زد که من مجنون او هستم. شاعر از خون خود میگوید که با عشق آمیخته شده و در صورت مشاهده برخی وقایع، خونش میریزد. او به یاد خاطراتش میافتد و تحولات روزگار را با دشنام و غضب توصیف میکند. در نهایت، او خود را به عنوان یک خسرو معرفی میکند که به خاطر سخنانش اعتبار یافته و از آن خرسند است.