شمارهٔ ۴۳۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل خود را هنوز اندر تمنای تو میبینم
که میمیرم چو ماهی را به سیمای تو میبینم
نسیم آشنائی لرزه میاندازدم بر تن
چو سروی را به لطف قد رعنای تو میبینم
به شکلت دیدهام شوخی و خواهد کشتنم گویا
که در وی نشاء عاشق کشیهای تو میبینم
ثبات عشق دیرین بین که دارم چشم برغیری
ولی دل را پر از آشوب و غوغای تو میبینم
به خونم کرد چابک دست دیگر دست خود رنگین
سر خود را ولی افتاده در پای تو میبینم
گل اندامی دگر افکنده در دامم ولی خود را
اسیر اندر خم زلف سمن سای تو میبینم
برآتش میزنی هردم ز جائی محتشم خود را
که دیداست آن چه من از طبع خود رای تو میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به شدت دلباخته و عاشق محبوب خود است و احساسات عمیقش را به تصویر میکشد. او از شیفتگی و تمنای بیپایانش نسبت به محبوب سخن میگوید و توصیفاتی از زیبایی و جذبهی او ارائه میدهد. شاعر میگوید که هر بار محبوب را میبیند، دچار لرزه و تپش قلب میشود. او همچنین اشاره میکند که عشقش همواره در حال تلاطم و آشوب است و هرچند سالها از عشقش گذشته، اما همچنان در چنگال دشواریهای ناشی از آن گرفتار است. در نهایت، شاعر تصریح میکند که تأثیر محبوب بر او آنچنان عمیق است که زندگیاش را تحتتأثیر قرار داده است.