شمارهٔ ۴۳۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز دستت جیب گل پیراهنان را چاک میبینم
به راهت فرق زرین افسران را خاک میبینم
نیاند این بوالهوس طبعان آلایش گزین عاشق
منم عاشق که رویت را به چشم پاک میبینم
سبک جولان بتی قصد سر این بینوا دارد
که از سرهای شاهانش گران فتراک میبینم
جمالش ذره ای در صورت قالب نمیگنجد
به آن عنوان که من ز آئینهٔ ادراک میبینم
تصور میکنم کاب لطافت میچکد زان رخ
زبس کز نشئه حسنش طراوتناک میبینم
اجل مشکل که یابد نوبت آن ذوعهد آن قاتل
که در کار خودش بس چست و پر چالاک میبینم
تو دست خود زقتل محتشم دار ای اجل کوته
که آن فتح از در شمشیر آن بی باک میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و او را با نعمتهای زندگی مقایسه میکند. او میگوید که زیبایی معشوق به قدری فراوان و بینظیر است که نمیتوان آن را در هیچ قالبی گنجاند. عشق او نسبت به معشوق عمیق و خالص است و او را به عنوان کسی که راستی و پاکی را در عشق میبیند، توصیف میکند. همچنین به ناپایداری زندگی و مرگ اشاره میکند و از شجاعت و چابکی معشوق در اقداماتش سخن میگوید. در نهایت، شاعر میگوید که عواقب عشق و زیبایی و همچنین چالشهای زندگی را به خوبی درک میکند.