نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم

مجنون آهوانه نگه کردنت شوم

از صد قدم به ناوکی انداختی مرا

قربان دست و بازوی صید افکنت شوم

دامان سعی بر زده‌ای در هلاک من

ای من هلاک بر زدن دامنت شوم

زان تندخوتری که توانم ز بیم گشت

پیرامنت اگر همه پیراهنت شوم

کم می‌کنی نگاه ولی خوب می‌کنی

قربان طرح و وضع نگه کردنت شوم

کردی ز باده پیرهن عاشقانه چاک

شیدای چاک کردن پیراهنت شوم

من بلبل ندیده بهارم روا مدار

کاواره همچو محتشم از گلشنت شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف احوالات عاشقانه و شور و شوق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از جذابیت و زیبایی چشم‌ها و نگاه معشوق صحبت می‌کند و در ابیات متعددی به تأثیر نگاه او بر خود اشاره می‌کند. او خود را تشبیه به مجنون و بلبل می‌کند و می‌گوید که چقدر مجذوب معشوق است و حاضر است برای عشق او فدای هر چیزی بشود. شاعر به حسرت و آرزوی خود برای نزدیک شدن به معشوق پرداخته و از احساسات عمیق عاشقانه‌اش سخن می‌گوید.