نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کو دل که محو نرگس جادوفنت شوم

مستغرق نظاره مردافکنت شوم

چون گشته‌ای به دشمن ناموس خویش دوست

اینست دوست، به که چنان دشمنت شوم

از غیرتم برین که به من نیز این چنین

بی‌قیدوار دوست شوی دشمنت شوم

پا می‌کشد ز مزرع دل وصل خوشه‌چین

تا غافل از محافظت خرمنت شوم

پیراهن تو قصد تو خواهد نمود اگر

یک جامه وار دور ز پیراهنت شوم

جان هر قدر که بایدت ای دل قبول کن

گر باقی‌آوری قدری من تنت شوم

غافل نگردم از پی موری چو محتشم

مامور اگر به ناظری خرمنت شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت تحت تاثیر زیبایی و جذابیت معشوق است و از حالاتی چون مجذوب شدن و مستغرق شدن در عشق صحبت می‌کند. او نسبت به وفاداری و خیانت به دوست و دشمنی با آنان اظهار نظر می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که عشق گاه انسان را به وضعیت دشواری می‌کشاند. شاعر همچنین به تغییرات رابطه و احساسات انسانی و خطراتی که در این عشق وجود دارد، می‌پردازد. در نهایت، او به پذیرش وضعیت کنونی و ابراز عشق و وابستگی‌اش به معشوق پرداخته و می‌خواهد هر طور که شده به او نزدیک باشد.