شمارهٔ ۴۴۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم
میل آمیخته با ناز تو را بنده شوم
من خورم تیر نظر گرچه به غیر اندازی
التفات غلطانداز تو را بنده شوم
صد جهان پرده دریدی و همان راز مرا
محرمی محرمی راز تو را بنده شوم
زان عیادت که نمودی به فرستادن غیر
زندهام ساختی اعجاز تو را بنده شوم
خود به خواب خوش و پرداخته محفل از دل
نرگس شعبده پرداز تو را بنده شوم
روز محشر که نهد بند به دل قامت حور
من همان سرو سرافراز تو را بنده شوم
محتشم ساختی او را به سخن رام آخر
معجز طبع سخن ساز تو را بنده شوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبان استعاری و زیبا به بیان احساسات خود نسبت به یک معشوق میپردازد. او از بیگانگی و وابستگیاش به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که حاضر است تمام وجودش را فدای او کند. شاعر از تیر نگاه معشوقش سخن میگوید که او را مجروح کرده و حتی در روز قیامت نیز میخواهد در خدمت او باشد. در نهایت، او معجزه کلام خود را به یاد میآورد و میگوید که به خاطر معشوق، همه چیز از جمله زندگی و روحش را تسلیم خواهد کرد.