شمارهٔ ۴۴۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم
حرفی ز من بپرسی و من بیزبان شوم
وقت سخن تو غرق عرق گردی از حجاب
من آب گردم و ز خجالت روان شوم
یاری به غیر کن که سزای وفای من
این بس که ناوک ستمت را نشان شوم
در کوی خویش اگر ز وفا جا دهی مرا
سگ باشم ار جدا ز سگ آستان شوم
جورت که پیش محتشم از صد وفا به است
من سعی میکنم که سزاوار آن شوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وفاداری صحبت میکند. او آرزو دارد که در کلام معشوق خود شیرین و دلنشین باشد و در عین حال از احساسات خود شرمنده شود. او حاضر است برای وفاداری خود به معشوق، به هر شکلی خود را تطبیق دهد، حتی اگر این به این معنی باشد که در مقام یک «سگ» در کنار او باشد. همچنین، او به دنبال این است که شایستهی جایگاه معشوق باشد و در تلاش است تا به محبت و وفا پاسخ دهد. شاعر با بیان این احساسات عمیق، در تلاش است تا عواطف واقعی خود را به تصویر بکشد.