نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم

که من ضعیف پیکر ملک قوی سپاهم

شه چار رکن عشقم که به چار سوی غیرت

ز سیه گلیم محنت زده‌اند بارگاهم

نه هوای سربلندی نه خیال ارجمندی

نه سراسری و خرگه نه غم سر و کلاهم

ز هجوم وحشیانم شده متفق سپاهی

که ز خسروی چو مجنون به ستیزه باج خواهم

ز جنون فزود هردم چو بلای ناگهانی

در و دشت در حصارم دد و دام در پناهم

زده سر ز باغ رویت چه گیاه خوش نسیمی

که گل جنون شکفته ز نسیم آن گیاهم

ز تو محتشم چه پنهان که دگر به قصد ایمان

ز بتان نامسلمان صنمی زده است راهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس ضعف و ناتوانی خود در مواجهه با قدرت و وحشیگری می‌گوید. او عشق را به عنوان یک پایه اساسی در زندگی خود می‌داند و از درد و رنجی که بر او رفته، سخن می‌گوید. او همچنین به جنون و شور عشقی اشاره می‌کند که او را درگیر کرده و در دنیایی پر از خطرات و چالش‌ها قرار داده است. شاعر نسبت به زیبا شناسی و نیکی‌های معشوق احساسات عمیق و پنهانی دارد و در نهایت به تاثیر منفی بت‌ها و محبوبان غیرایمانی بر روی خود اشاره می‌کند.