نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم

شبان گه با مه و انجم سحر گه با صبا گویم

شبی کز دوریش گویم حکایت با دل محزون

به آخر چون شود نزدیک باز از ابتدا گویم

ز پیشت نگذرم تنها که ترسم چون مرا بینی

شوی درهم که ناگه با تو حرف آشنا گویم

به من لطفی که دی در راه کرد آخر پشیمان شد

که ناگه من روم از راه و پیش غیر وا گویم

نسیم زلف پرچین تو می‌ارزد به ملک چین

اگر زلف تو را مشک ختا گویم، خطا گویم

به انگیز رقیبان محتشم را داد دشنامی

مرا تا هست جان در تن رقیبان را دعا گویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر expresses احساسات عمیق راوی در رابطه با یک عشق ناکام و بی وفا است. او نمی‌تواند درد و رنج خود را با دیگران به اشتراک بگذارد و در دلش حکایت غم را با یاد معشوق روایت می‌کند. راوی از ترس دیدن معشوق حتی نمی‌خواهد به نزد او برود و از عشقش سخن بگوید. او همچنین به زلف معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی آن حتی از ثروت و جلال چین هم بیشتر می‌ارزد. در نهایت، راوی از رقبا و دشمنان خود می‌گوید و در حالی که آن‌ها را دشنام می‌دهد، دعا می‌کند که تا زمانی که زنده است، جان آن‌ها را حفظ کند. این شعر روایتگر ترکیبی از عشق و غم و همچنین رقابت است.