نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم

که بردم جان ز هجر و می‌برم نام محبت هم

یک امشب زنده‌ام از بردن نامت مکن منعم

که فردا بی‌وصیت مرده باشم بی‌شهادت هم

تو چون با جور خوش داری خوشا عمر ابد کز تو

کشم بار جفا تا زنده باشم بار منت هم

به نوعی کرده درخواهم غم افسانهٔ عشقت

که بیدارم نسازد نفخه صور قیامت هم

به بزمت غیر پر گردیده گستاخ آمدم دیگر

که دست قدرتش کوتاه سازم پای جرات هم

مده با خود مجال دستبازی باد را ای گل

که جیب حسن ازین دارد خطر دامان عصمت هم

سگی ناآشنائی کز وجودش داشتی کلفت

هوای آشنائی با تو دارد میل الفت هم

کسی کز بیم من در صحبت او لال بود اکنون

زبان گر دست پیدا دار و آهنگ نصیحت هم

ز محرم بودن بزمش ملاف ای مدعی کانجا

مرا پیش از تو بود این محرمی بیش از تو حرمت هم

ز قرب غیر خاطر جمع‌دار ای محتشم کانجا

قبول اندر تقرب دخل دارد قابلیت هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌مشغولی‌های شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از احساسات درونی خود می‌گوید، از دلتنگی و غم ناشی از جدایی و نیز از عشق عمیق و جاودانه‌اش نسبت به معشوق. او در این اشعار به سختی‌های عشق و جفاهایی که تحمل کرده اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که حتی در سختی‌ها و ظلم‌ها، عشق او پایدار است. شاعر همچنین به موقعیت خود در بزم عاشقی اشاره می‌کند و به چالش‌ها و خطرات ناشی از این عشق می‌پردازد. در نهایت، او خواستار ارتباط نزدیک‌تر و حقیقی‌تر با معشوق است و به حرمت‌ها و ممنوعیت‌های موجود در این رابطه توجه می‌کند.