نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب

دی هلالی بود و امشب ماه و امروز افتاب

بود در خرگه نقاب افکنده و محجوب لیک

دوش خرگه بر طرف شد دی نقاب امشب حجاب

رایت من بین که در جولان گهش بوسیده‌ام

دی زمین امروز نعل بادپا امشب رکاب

گر به کویش جا کنم یک شب سگش از طور من

شب کند دوری سحر بیگانگی روز اجتناب

قتل من کز عشق پنهانم به کیش یار بود

دی گناه امروز خواهد شد روا امشب ثواب

دور آخر زد به بزم آتش که آن میخواره داشت

شام تمکین نیم شب تسکین سحرگه اضطراب

محتشم در لشگر صبر از ظهور شاه عشق

بو دی تشویش امشب شور و امروز انقلاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و حالاتی است که شاعر در آن احساسات و تجربه‌های خود را به تصویر می‌کشد. شاعر از تغییرات روز و شب صحبت می‌کند و به زیبایی‌های عاشقانه می‌پردازد. او به نقش عشق در زندگی‌اش اشاره می‌کند و از تحولات در احساسات و وضعیت روانی‌اش می‌گوید. در نهایت، شاعر به تشویش و شور و حالی که این عشق برایش به ارمغان آورده، پرداخته و در نهایت به صبر و تحمل در برابر عشق اشاره می‌کند.