شمارهٔ ۴۵۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که ما از روی رسوایی نقاب افکندهایم
عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکندهایم
نافکنده طرح صلح آن جنگجو با ما هنوز
ما ز دهشت خویش را در اضطراب افکندهایم
ز آتش دل دوزخی داریم کز اندیشهاش
خلق را پیش از قیامت در عذاب افکندهایم
مژده ده صبح شهادت را که چون هندوی شب
ما سر خود پیش تیغ آفتاب افکندهایم
رخش خواهش را عنان گردیده بیش از حد سبک
گرچه ما از صبر لنگر بر رکاب افکندهایم
پاس بیداران این مجلی تو را ای دل که ما
از برای مصلحت خود را به خواب افکندهایم
ما به راه عشق با این شعف از تاثیر شوق
پا ز کار افتادگان را در شتاب افکندهایم
لنگری ای توبه فرمایان که ما این دم هنوز
کشتی ساغر به دریای شراب افکندهایم
محتشم اکنون که یاران طرح شعر افکندهاند
ما قلم بشکسته آتش در کتاب افکندهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مسائلی از جمله عشق، رسوایی، جنگ، و توبه میپردازد. شاعر به استعارههای زیبا و تصویرسازی قوی اشاره میکند و میگوید که ما به خاطر حفظ ظاهر و مصلحت، واقعیتهای درونی خود را پنهان کردهایم. عشق و شوق ما را به عمل واداشته، اما در عین حال احساساتی نظیر اضطراب و عذاب نیز وجود دارد. شاعر به تضاد میان شور و توبه اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که در این دریای پر تلاطم، ما تنها به دنبال مصلحت خود هستیم.