شمارهٔ ۴۵۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا صید افکنی زد زخم و بند افکند در گردن
به ابروی کمان دار و به گیسوی کمند افکن
هم از تندی هم از تمکینش تا آگه شوی بنگر
محرف بستن تیغ و ملایم راندن توسن
سر آن شمع فانوس حیا گردم که از شوخی
به جان خلق آتش در زند چون برزند دامن
به آن رخسار گندمگون جمالت راست بازاری
که قرص آفتاب آنجا نمیارزد به یک ارزن
تو هرجا بگذری از سینهها آتش برافروزی
برآید بوی یک گلشن ولی با دود صد گلخن
ز بس کز اتحاد معنوی آمیختم با تو
نمیدانم در آغوش خیالت کاین توئی یا من
نخواهد مرد تا حشر ای همایون کوکب تابان
چراغ محتشم کز پرتو مهر تو شد روشن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او از زخمهایی که عشق بر دلش زده و دلبستگیاش به معشوق سخن میگوید. شاعر به چهره دلربا و جذابیت معشوق اشاره میکند و تأثیر او در دلها و دنیای اطراف را توصیف میکند. او همچنین به پیوند عمیق معنوی خود با معشوق اشاره میکند و از عدم تفکیک خود از او صحبت مینماید، به گونهای که احساس میکند هویت او و معشوق در هم تنیده شده است. نهایتاً، شاعر بر نورانی بودن معشوق و تأثیر مثبت او بر زندگیاش تأکید میکند.