شمارهٔ ۴۶۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای صبا درد من خسته به درمان برسان
یعنی از من بستان جان و به جانان برسان
نامه ذره به خورشید جهانآرا بر
تحفهٔ مور به درگاه سلیمان برسان
عذر کم خدمتی بنده به مولا کن عرض
آستان بوسی درویش به سلطان برسان
شرح افتادگی من چو شنیدی برخیز
در خرام آی و به آن سرو خرامان برسان
سر به سر قصهٔ احوالم اگر گوش کند
زود برگرد و به من مژدهٔ احسان برسان
ورنه بنشین و به قانون شفاعت پیشش
نامه آغاز کن و قصه به پایان برسان
نامه گر کار به جائی نرساند زنهار
تو به فریاد رس او را و به افغان برسان
از پی روشنی دیدهٔ احباب آنجا
بوی پیراهنی از مصر به کنعان برسان
محتشم باز به عنوان وفا مشهور است
قصه کوتاه کن و نامه به عنوان برسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نسیم صبح (صبا) درخواست میکند که درد و رنجش را به معشوق برساند. او از ذرهای صحبت میکند که نامهای به خورشید میفرستد و از مور میخواهد که پیامی به سلیمان برساند. شاعر تقاضای عذرخواهی به مولا و سلطانی را دارد و از نسیم میخواهد که از افتادگیاش بگوید و او را به معشوق برساند. او در ادامه میگوید اگر کسی احوالش را بشنود، میتواند مژده احسان را به او برساند و اگر نامه نتیجهای نداد، بهتر است به جدیت دعا کند. شاعر همچنین به دوستانش اشاره میکند که بوی پیراهنی از مصر به کنعان برسانند و در نهایت یادآور میشود که او به وفا معروف است و خواهان این است که داستانش به طور مختصر و به عنوان وفا رسانده شود.