شمارهٔ ۴۶۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا تحیت بلبل به بوستان برسان
درود بنده به خان جهان ستان برسان
دعای من که اجابت عنان کشندهٔ اوست
به آن گزیده سوار سبک عنان برسان
ز بخت سرکش خودکام بر من آن چه رسید
به آن امیر سرافراز کامران برسان
زمان چو ز جان میرسد به لب قدری
به سمع نکته رس او دوان دوان برسان
به قصهٔ من زار از غرور اگر نرسد
به دوستان وی این طرفه داستان برسان
وگر خود از سر رغبت شود حدیث شنو
چنان که شرط بلاغ است آن چنان برسان
پس از درود بگو ای مسیح هستی بخش
نوید نسخهٔ لطفت به خستگان برسان
ز بنده پروریت چون صلای عام رسد
به گوش بندهٔ خاصت صدای آن برسان
سخن به طول رسید ای صبا تو مختصری
ز بندگان به جناب خدایگان برسان
ثنای محتشم بینوای خاک نشین
به خان محتشم پادشه نشان برسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از صبا (باد) میخواهد که سلام و تحیت او را به فردی مهم و مورد احترام برساند. او دعا و آرزوهای خود را بیان میکند و از بخت خود که بر او سخت گذشته، میگوید. شاعر امیدوار است که داستان غمانگیز و ماجرای زندگیاش به دوستانش برسد و اگر کسی بخواهد، میتواند از او بشنود. سپس از صبا میخواهد که نوید شفابخش و محبتآمیز را به افراد نیازمند برساند و در نهایت، ثنای خود را به خان بزرگی که در مرتبهای بالا قرار دارد، تقدیم کند. شاعر در این قطعه، به اهمیت ارتباطات انسانی و انتقال احساسات با واژهها اشاره میکند.