شمارهٔ ۴۷۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه در دیدهٔتر جای تو نتوان کردن
به همین قطع تمنای تو نتوان کردن
وصل را گرچه به کوشش نتوان یافت ولی
هجر را مانع سودای تو نتوان کردن
کنم از بهر تو دانسته خلاف دل خویش
چون خلاف دل دانای تو نتوان کردن
گرچه کفر است ز بس سرکشیت میترسم
کز خدا نیز تمنای تو نتوان کردن
در دل تنگی و این طرفه که نه گردون را
صدف گوهر یکتای تو نتوان کردن
خواهم از خلق نهانت کنم اما چه کنم
که تو خورشیدی و اخفای تو نتوان کردن
گر سراپا چو فلک دیده توان گشت هنوز
سیر خود را ز تماشای تو نتوان کردن
گر کنی وعده هم ای یار غلط وعده چه سود
که نیائی و تقاضای تو نتوان کردن
محتشم گر تو کنی ترک سخن صد کان را
به دل طبع گهر زای تو نتوان کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و به محدودیتهای عشق و وصال اشاره میکند. او میگوید که اگرچه ممکن است نتواند به معشوق برسد یا عشق خود را پنهان کند، اما عشق و تمایل به او در دلش همیشه باقی خواهد ماند. شاعر به تناقضات موجود در عشق اشاره میکند و از عواطفش سخن میگوید، از ترس از عدم رسیدن به معشوق و محدودیتهای موجود در ابراز عشق. در نهایت، او به زیبایی معشوق و تواناییاش در تاثیرگذاری بر روی دل و جان انسانها اشاره میکند.