شمارهٔ ۴۷۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن
حال من زان خال میدانم تبه خواهد شدن
قد اگر این است پر تنها ز پا خواهدفتاد
جلوهگر این است پر دلها زره خواهد شدن
ماه نو صد ناز خواهد کرد بر مهر آن زمان
کان چنان نازان به آنطرف کله خواهد شدن
گر خرام این است بس جانها ز پا خواهد فتاد
گر روش این است بس دلها زره خواهد شدن
گر به صید انداختن پردازد آن رعنا سوار
صید پردازنده صد صید گه خواهد شدن
بر نگاهش دوز چشم ای دل که مرهم کاری
در میان تیرباران نگه خواهد شدن
راحتی کز تیغ او دیدم من آن خون خوار را
قتل من کفارهٔ چندین گنه خواهد شدن
محتشم گر بحر غم امواج خواهد زد چنین
سیل اشگ من ز ماهی تا به مه خواهد شدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و عواطف متناقض خود نسبت به یک معشوق سخن میگوید. او میگوید که زلف معشوقش به سیاهی میگراید و حسرت او را به تنگ میآورد، در حالی که خال او باعث ویرانی حالش میشود. اشاره به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دلها و جانها دارد. هر حرکتی از معشوق جاذبهاش را بیشتر میکند و اشتیاق و شیدایی را در دل عاشق بیدار میکند. شاعر همچنین به خطرات عشق و زخمهای ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که این عشق او را به مرگ میکشاند. بخش نهایی شعر نیز به غم و اندوه عمیق او پرداخته و اشکهای او را به سیلابی تبدیل میکند که از دردهای عاشقیش سرچشمه میگیرد.