شمارهٔ ۴۷۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن
جنون را پیش رو کن عقل را پشت سپه بشکن
مسجد سرو من قدر است کن وز بار عشق آنجا
هزاران زاهد صدساله را پشت دو ته بشکن
حصار دل که شاهانند در تسخیر آن عاجز
تو زیبا دلستان بستان تو رعنا پادشه بشکن
قضا چون بست به رمه طاق ابرویت زبردستی
بیا و طاق دلها را ز ماهی تا به مه بشکن
اگر در وادی عشقت دل از ظلمت کشد لشگر
شکوهٔ لشگر دل را به زور یک نگه بشکن
به بام بارگاه آی و ز برقع طرف رخ بنما
وزان شکل هلالی قدر ماه چهارده بشکن
فراغعت را غنیمت دان غمین منشین قدح بستان
تکلف را اجازت ده کمر بگشا کله بشکن
اگر از کام جویان بر در و دیوار او بینی
سر کیوان به چوب حاجیان بارگه بشکن
اگر این است ساقی محتشم گو پشت زهدم را
به آن رطل گران پیمودن از بار گنه بشکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به قدرت و زیبایی عشق اشاره میکند. او از عشق میخواهد که محدودیتها و موانع را بشکند و عقل را نادیده بگیرد. شاعر تمایل دارد که به مسجد عشق وارد شود و زاهدان بیبصیرت را پشت سر بگذارد. او برای زیباییهای دلستان و بادهنوشی از سرگشتگی و اندوه دوری میجوید و از معشوق میخواهد که با نگاهی ساده، دلها را تسخیر کند. در این مسیر، شعر به سرزندگی و شادابی اشاره میکند و بر اهمیت آزادگی و گشودن در دلها تأکید دارد. به طور کل، این شعر از احساسات عمیق عشق و تلاش برای رهایی از قید و بندها سخن میگوید.