شمارهٔ ۴۷۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن
صحبت گذشت از زمزمه ای دل خروش آغاز کن
دست خرد کوتاه شد از ضبط ملک عافیت
ای عشق فرصت یافتی بنیاد دست انداز کن
آمد صدای طبل باز از صید گاهی در کمین
شهباز عشقی پر گشودهای مرغ جانپرواز کن
عشق اینک از ره میرسد ای جان به استقبال رو
غم حلقه بر در میزند ای دل برو در باز کن
شد زنده از یک پرسشت تا زندهام مانند من
داری گواهی این چنین رو دعوی اعجاز کن
نوعی که هستی خویش را بنما و بر هم زن جهان
از عهد دیگر دلبران این عهد را ممتاز کن
چون بر مراد محتشم غمگین نواز است آن صنم
ای دل تو نازان شو به غم ای غم تو بر دل ناز کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساساتی است که این احساسات در دل انسان ایجاد میکنند. شاعر از عشق بهعنوان نیرویی قدرتمند صحبت میکند که میتواند زندگی را دگرگون کند و انسان را به حرکت وادارد. او به عشق دعوت میکند تا به استقبال بیاید و از غم فاصله بگیرد. همچنین تأکید بر اهمیت شناخت و ابراز خود در دنیای عشق دارد و از معشوق میخواهد که به زیبایی و ناز در بیفتد. به طور کلی، شعر به بررسی قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی و احساسات انسان میپردازد.