نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن

شربت دیدار شیرین به ترش روئی مکن

می‌کنم گر بیخ عیش خویش میگوئی بکن

می‌کنم گر قصد جان خویش میگوئی مکن

با بدان نیکی ندارد حاصلی غیر از بدی

گر بخود بد نیستی با غیر نیکوئی مکن

غمزه‌ات محتاج افسون نیست در تسخیر خلق

صاحب اعجاز را تعلیم جادوئی مکن

من که خود کم کرده‌ام دل در رهت دادم مده

عاشق بیداد را خوش دل به دلجوئی مکن

گر درین دیوان گناه ما خطای عاشقی است

گو کسی در نامهٔ ما این خطا شوئی مکن

ترک بد خوئی کن اما با گدای پرهوس

گرچه باشد محتشم زنهار خوش خوئی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که هنگام ملاقات با او، بدخلق و ترش‌رو نباشد و به جای آن، با روی خوش و شیرین با او رفتار کند. او اشاره می‌کند که اگرچه ممکن است در عشق دچار اشتباه شود، ولی نباید به خاطر این اشتباهات خود را سرزنش کند یا از محبت دیگران دور شود. به معشوق می‌گوید که اگر خود را بد نکند، نباید با دیگران بدرفتاری کند. همچنین، شاعر بیان می‌کند که جاذبه و زیبایی او نیازی به افسون و جادو ندارد و عشق حقیقی خودش در دلش است. در نهایت، او عشق را گناه نمی‌داند و از معشوق می‌خواهد که با بی‌رحمی با احساساتش بازی نکند، حتی اگر آن عشق از فرط شیدایی باشد.