شمارهٔ ۴۸۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ساخت شب مرا سیه دود دل فکار من
روزم اگر چنین بود وای به روزگار من
چون دهد از غم توام آه به باد نیستی
آینهٔ سپهر را تیره کند غبار من
ابر بلابرون خیمه ز موج خیز غم
چون ز درون علم کشد آه شراره بار من
تا تو قرار دادهای قتل مرا به تیغ خود
صبر فرار کرده است از دل بیقرار من
تا ز نظارهات مرا ساخت به عشق مبتلا
گوشه بگوشه میجهد چشم گناهکار من
به ز نخست محتشم باز رسم به کار خود
گر دگر آن غزاله را چرخ کند شکار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمگینی شاعر درباره عشق و فراق میپردازد. شاعر از شبهای تار و غمزدهای سخن میگوید که ناشی از دلتنگی و غم عشق است. او به تأثیر منفی این دلتنگی بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که احساساتش همچون غبار، آسمان زندگیاش را تیره کردهاند. شاعر به طغیانی از غم اشاره میکند که او را در خود غرق کرده و مشکلانش را به وجود میآورد. در نهایت، او به این نکته تصریح میکند که با وجود همه دردها، به عشق و زیبایی محبوبش همچنان وابسته است و همیشه در تلاش است تا از این وضعیت رهایی یابد.