شمارهٔ ۴۸۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خدنگ مژهات عقده گشای دل من
حل شده از تو به یک چشم زدن مشکل من
خون من ریزد اگر آن گل رعنا بر خاک
ندمد جز گل یک رنگی او از گل من
شادم از بیکسی خود که اگر کشته شوم
نکند کس طلب خون من از قاتل من
آن چنان تنگ دلم از غم آن تنگ دهان
که غمش نیز به تنگ آمده است از دل من
سر من بر سر آن کو فکن از تن که فتد
گاه و بیگاه گذار تو به سر منزل من
داشت در کشتن من تیغ تو تعجیل ولی
زود آمد به سر این دولت مستعجل من
محتشم چون به سخن نیست مه من مایل
چه شود حاصل ازین گفتهٔ بیحاصل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عمیق و راز و نیاز شاعر با معشوقش میپردازد. شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق معشوقش به همه مشکلات او خاتمه میدهد. او میگوید اگر معشوقش برای او بمیرد، کسی به قتل او توجهی نخواهد کرد. همچنین، از غم و تنگی دلش میگوید و به געגویی و حسرتی که از آن گاهی بر او فشار میآورد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر اذعان میکند که با وجود تمامی این احوال، سخن از عشقش ناتمام و بیحاصل مانده است.