شمارهٔ ۴۸۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
از خدای خود نترسد چون کند آزار من
سر ز تقوی پا ز مسجد دست از طاعت کشم
تا شود آن نامسلمان راضی از اطوار من
کوشم اندر معصیت چندان که گردم کشتنی
تا بود در کشتن من بیگنه دلدار من
دوستان را حضم خود سازم که بعد از کشتنم
خون من قطعا نخواهند از بت خونخوار من
دشمنان را دوست دارم تا پس از قتلم نهد
این گنه بر گردن ایشان مه پرکار من
گو سیه شو رویم از ترک عبادت تا مرا
بندهٔ یک رنگ خود داند پری رخسار من
محتشم خواهد به خاک تیره یکسان خویش را
تا مرا دیگر به کام خویش بیند یار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تناقضات آن است. شاعر از عشق خود صحبت میکند و اینکه برای به دست آوردن محبت معشوق، حتی حاضر است به بتپرستی رو آورد. او نگران این است که خدای خود از آزارش ناراحت شود و تصمیم دارد از تقوا و عبادت فاصله بگیرد تا محبوبش راضی شود. شاعر به شدت و به طعنه به معصیت میپردازد و با بیان اینکه حتی اگر باعث مرگش شود، همچنان به عشق خود ادامه میدهد، نشان میدهد که عشق او بسیار فراتر از هرگونه محدودیت دینی و اخلاقی است. او همچنین به دوستی با دشمنان فکر میکند تا مسئولیت گناهانش بر دوش آنها بیفتد. در نهایت، او ابراز میکند که مرگ او ممکن است تنها راهی باشد تا معشوقش دوباره او را ببیند. این اثر نمایانگر دلدادگی و جانفشانی عاشقانه است.