شمارهٔ ۴۸۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
گر شود از دیده نهان ماه من
دود برآرد ز جهان آه من
از نگه من به تمنای خویش
آه گر افتد به گمان ماه من
آن که به پندست مرا سود خواه
از همه بیش است زیان خواه من
از تو به جان آمدم اندیشه کن
جان من از نالهٔ جانکاه من
بندگیت جان من بینواست
جان من از من مستان شاه من
باش به هوش ای دل غافل که چرخ
در ره او کنده نهان چاه من
محتشم افسرده رهی داشتم
نیک زد آن سرو روان راه من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر نگران و دلشکستهای را به تصویر میکشد که با دوری "ماه" (معشوق) خود دچار اندوه و افسردگی شده است. او از ناله و آهی که در دل دارد، سخن میگوید و از پندهای دیگران که به زیان او است، گلهمند است. شاعر همچنین به خود هشدار میدهد که نباید غافل باشد، زیرا زندگی همیشه در حال تغییر است و ممکن است دچار مشکلاتی شود. تمام این احساسات در عدم حضور معشوق و تأثیر آن بر روح و جان شاعر خلاصه میشود.