نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارب که خواند آیت عجر و نیاز من

بر شاه بنده پرور مسکین نواز من

یارب که گوید از من مسکین خاکسار

با شهسوار سر کش گردون فراز من

کای نوربخش چشم جهان بین مردمان

ای روشنائی نظر پاکباز من

چشمت که خوش بمن به فکندی خدنگ ناز

اکنون چرا نمی‌نگرددر نیاز من

گوش مبارکت که ز من می‌شنید راز

بهر چه گوشه‌گیر شد آخر ز راز من

زلفت مگر ز من کجی دید کز جفا

کوتاه ساخت رشتهٔ عمر دراز من

چون محتشم ز درد تو بیچاره‌ام چه باک

گر چاره ساز من شوی ای چاره‌ساز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، دعای مسکینی است که به خداوند نگاهی به یاری و رحمتش دارد. شاعر از خدا می‌خواهد که نیازهای او را برطرف کند و به او توجه کند. او به ویژگی‌های خوب خداوند اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به حال رقت‌انگیز او رحم کند و چاره‌ای برای دردها و مشکلاتش پیدا کند. در کل، شعر بیانگر احساس فقر و نیاز و طلب یاری از خداوند است.