شمارهٔ ۴۹۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من
چو ریگ از هم بپاشد کوه اگر باشد به جای من
به قدر عشق اگر در حشر یابد مرتبت عاشق
بود بر دوش مجنون در صف محشر لوای من
شود مجنون ز لیلی منفعل فرهاد از شیرین
چو با مهر تو سنجد داور محشر وفای من
شود دوزخ سراسر حرف من گر عشق خوبان را
گنه داند خدا وانگه به فعل آرد جزای من
اگر در وادی وصلش بنودی یک جهان درمان
مرا تنها جهانی درد کی دادی خدای من
ز بس کز عاشقی پا در کلم ممکن نمیدانم
که بیرون آید از گل روز محشر نیز پای من
زهر چشمی شود صد چشمه خون محتشم جاری
چو افتد در میان روز قیامت ماجرای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و احساسات عاشقانه است. شاعر از سختیهای عشق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و اینکه چگونه عشق او را تحتفشار قرار داده است. او به مقایسه عشق خود با کوه و ریگ میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند به اندازهای بزرگ و سنگین باشد که نتوان آن را تحمل کرد. همچنین به وضعیت عاشقانی همچون مجنون و فرهاد اشاره میکند که از عشق محبوبشان دچار حالتی از جنون و درد میشوند. شاعر به محشر و روز قیامت اشاره میکند و میگوید که اگر عشق او در روز قیامت مورد قضاوت قرار گیرد، میتواند به عذاب ابدی او منجر شود. در نهایت، او از خدای خود میخواهد که اگر در وادی وصل محبوب باشد، به او آرامش دهد و از دردهایش بکاهد، چون درد و رنج عشق برایش بسیار سنگین است.