نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون

او برقع شرم افکند من از حجاب آیم برون

خوش آن که طرح سیر شب اندازد آن مست خراب

من دامن ظلمت دران با آفتاب آیم برون

عذر گنه گویم چنان کز کشتن من بگذرد

گر آن قدر بخشد امان کز اضطراب آیم برون

در ورطهٔ عشق بتان ناکرده خود راامتحان

کشتی در آب انداختم تا چون ز آب آیم برون

تا حشر عشق از بهر من خواهد فروزد آتشی

کافتم اگر یک دم درو در دم کباب آیم برون

راندم به میدان چون فرس کز تیرباران بلا

از موج خیز خویشتن گلگون رکاب آیم برون

از ابر احسان قطره‌ای در دوزخ هجران چکان

تا محتشم یابد امان من از عذاب آیم برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس عشق و اضطراب خود می‌پردازد. او از عشق و زیبایی معشوق می‌گوید و آرزو دارد که بدون حجاب شرم و عذاب، به آغوش او برگردد. شاعر از سختی‌ها و دردهای عشق سخن می‌گوید و امیدوار است که با بخشش و رحمت معشوق، از حالت عذاب و تنهایی نجات یابد. او به نوعی در جست‌وجو و آزمون عشق است و می‌خواهد از مشکلات و دردها به یک آرامش و وصال برسد.