شمارهٔ ۴۹۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین
زمین گوید ثنا گردون دعا روحالامین آمین
رسید از ماه سیمایان سپاهی در قفا اما
در این میدان نمیبینم سپهداری به این آئین
به تندی برق مستعجل به لنگر کوه پابرجا
به میدانها سبک جولان به محفلها گران تمکین
به تحریک طبیعت در خم چوگان بیدادم
چنان دارد که چون گویم نه آرامست و نه تسکین
شوم او را بلاگردان چو رخش ناز بیپایان
به پایین راند از بالا به بالا تا زد از پایین
مکن خون کوی ای دل بر سر میدان او مسکن
که آنجا در پی سر میرود صد عاشق مسکین
نثار بزمت این بس محتشم کان معدن احسان
لب گوهرفشان گاهی بجنباند پی تحسین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف چوگان و زیباییهای آن نوشته شده است. شاعر از مهارت و زیبایی بازیکنان در میدان چوگان سخن میگوید و به شکوه و عظمت این ورزش اشاره دارد. او به تندی و شتاب بازی و همچنین به احساسات عاشقانه و شور و شوق حاکم بر میدان پرداخته است. همچنین، شاعر به صفات والای افرادی که در این میدان حضور دارند و به عشق و ارادت آنها اشاره کرده و زیبایی و لطافت این ورزش را ستایش میکند. در نهایت، او به بندگی و فداکاری در عشق و احسان میپردازد.