شمارهٔ ۴۹۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به دوستی خودم میکشی که رای من است این
به خویش دشمنی کردهام سزای من است این
گداختم ز جفا تا وفا به عهد تو کردم
بلی نتیجهٔ عهد تو و وفای من است این
به قول مدعیم میکشی و نیستی آگه
که در غمی که منم عین مدعای من است این
وفا نگر که دم قتل من ز خیل سگانش
یکی نکرد شفاعت که آشنای من است این
عجب نباشد اگر پا کشم ز مسند قربت
تو آفتابی و من ذرهام چه جای من است این
دلم که گشته ز بیغیرتی مقیم در آن کو
از آن مقام برانش که بی رضای من است این
اگر ز غم برهی محتشم دچار تو گردد
بگو کمینه غلام گریز پای من است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به دوستی و وفاداری به معشوق ابراز میکند. او از درد و رنجی که به خاطر وفای به عهد معشوق متحمل شده، صحبت میکند و بیان میکند که این وفاداری او نتیجهٔ سختیهایی است که کشیده است. شاعر اشاره میکند که در غمهایش تنهاست و حتی دوستانش از او حمایت نمیکنند. همچنین به ناچیز بودن خود در برابر عظمت معشوقش اشاره میکند و از بیتوجهی و بیغیرتیاش در برابر محبتها شکایت دارد. در نهایت، او به معشوق میگوید که اگر بر اثر غم به مشکلاتی دچار شد، باید بداند که او همیشه در پی آرامش و فدای او بوده است.