نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پردهٔ ما میدری کائین زیبائیست این

عالمی را ساختی رسوا چه رسوائی است این

جلوه کردی با قد رعنا و کشتی خلق را

ای جهانی کشته قدت چه رعنائی است این

وضع بدمستانه‌ات زد مجلس یاران بهم

رسم یاری یا طریق مجلس آرائیست این

هرکه در راهی به عزت کشته‌ای را دید و گفت

صید ناوک خورده آن ترک یغمائی است این

هرکجا بوی می‌آمد رفتی آنجا همچو باد

باده پیمائی نگویم باد پیمائی است این

جیب چندین تهمت آلوده است حالا از تو چاک

گر بدانی موجب صد دامن آلائیست این

دی شنید از محتشم هرچند تلخ آن نوش لب

گفت از بی‌طاقتی و ناشکیبائی است این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق می‌پردازد و تاثیر آن بر دیگران را توصیف می‌کند. شاعر از قد و قامت دلربای او سخن می‌گوید و به تحیر و شگفتی مردم در برابر این زیبایی اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به تاثیرات منفی این جذابیت بر جمع دوستان و یاران اشاره کرده و بیان می‌کند که حضور این معشوق در مجالس باعث از هم پاشیدگی و تهمت‌ها نسبت به او شده است. در نهایت، به بی‌صبر و تحملی که بر اثر علاقه به این معشوق به وجود آمده اشاره می‌کند. کل شعر به نوعی بازتاب‌دهنده دلدادگی و عواقب آن است.