شمارهٔ ۵۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
فتنه در خانه آن چشم سیاهست امشب
دی گریبان رد حسن مه کنعانی بود
از صفا تابده پنجهٔ ماهست امشب
دوشم از عشق نهان هر گوهر راز که بود
پیش آن بت همه در رشتهٔ آهست امشب
به نظر بازی من گرنه گمان برده چرا
کار چشمش همه دزدیده نگاهست امشب
بهر ضبط من مجنون که کهن سلسلهام
فتنه از گیسوی او سلسله خواهست امشب
حسن را این همه بر آتش رخسارهٔ او
دامن افشانی از آن طرف کلاهست امشب
میرسد یار کشان دامن و در بزم خروش
که آستان روب گدا دامن شاهست امشب
بر چو من پر گنهی دم به دم از گوشهٔ چشم
نگه او اثر عفو گناهست امشب
محتشم پیک نظر گرنه سبک پاست چرا
کوه تمکین توبی وزن چو کاهست امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زلف و زیبایی محبوب و تاثیر شگفتانگیز آن بر دل شاعر میپردازد. شاعر میگوید که امشب فضای بزم پر از فتنه و جذابیت است، و این فتنه ناشی از نگاه و چشمان سیاه محبوبش میباشد. او به زیبایی و आकर्षهی محبوب اشاره میکند که با گیسویش دلها را میرباید و بر آتش چهرهاش میافروزد. شاعر احساس میکند که عشق و رازهای نهان در دلش غلیان دارد و همه چیز به گرد بزم محبوبش میچرخد. در نهایت، او از عفو و محبت یار سخن میگوید و به تنهایی و گناه خود اعتراف میکند، در حالی که زیبایی محبوبش قدرتی مافوق تصور دارد.