نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است

باز این چه مشگ بر ورق لاله سودن است

باز این چه نصب کردن خالست برعذار

باز این چه داغ بر دل عاشق فزودن است

دل بردن چنین ز اسیران ساده دل

گوهر به حیله از کف طفلان ربودن است

در ابتدای وصل به هجرم اسیر ساخت

وصلی چنین بهشت به کافر نمودن است

روشن‌ترین غرور و دلیل تکبرش

آن دیر دیر لب به تکلم گشودن است

سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن

بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است

در عشق حالتی بتر از مرگ محتشم

دور از وصال دلبر خود زنده بودنست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر پرسش‌هایی را درباره زیبایی و جذابیت‌ها مطرح می‌کند. شاعر از زلف و چهره معشوق می‌پرسد که شگفتی و درد دل عاشق را افزایش می‌دهد. او به عشق و فریبندگی اشاره می‌کند که دل سادگی را می‌رباید و وصالی که در واقع به هجر تبدیل می‌شود. شاعر از غرور و تکبر معشوق می‌گوید که به آرامی لب به سخن می‌گشاید و از تجربه‌های عمیق‌تر حکمت در عشق یاد می‌کند. او در نهایت به حالتی اشاره دارد که در آن عشق سخت‌تر از مرگ است، زیرا دور از معشوق، زندگی برای عاشق سخت می‌شود.