نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این

فتنه می‌بارد ز رفتارت چه رفتارست این

بلبلان را جای گلزارست و عصمت کرده است

قدسیان را مرغ گلزارت چه گلزارست این

نقد جان آرند و دشنام از لب لعلت خرند

بس فریبنده است بازارت چه بازارست این

آن که می‌گردد به جرم دیدنت بسمل همان

می‌نماید میل دیدارت چه دیدارست این

با وجود این همه مردم کشیها هیچ‌کس

نیست ناراضی ز اطوارت چه اطوارست این

از دلم گفتم خبرداری شدی خندان که نه

محض اقار است انکارت چه انکارست این

محتشم با آن که مشتاقند خوبان شعر را

یار بیزار است ز اشعارت چه اشعارست این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه‌های یک شخص خاص می‌پردازد که حسن نام دارد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات مختلف، زیبایی چهره، رفتار و تأثیرات مثبت این فرد را ستایش می‌کند. حسن نه تنها زیبایی ظاهری دارد، بلکه رفتار و سلوک او نیز فریبنده و دلنشین است. بلبلان به گلزار عشق می‌زنند و او هم به همان اندازه قیمتی و خاص است. شاعر اشاره می‌کند که حتی با وجود کشته شدن افراد به خاطر عشق به حسن، هیچ‌کس از او دل‌زده نیست. او همچنین به نوعی عدم صداقت یا انکار شخص موردنظر اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از اشعار خود می‌گوید که با همهٔ عشق و علاقه‌ای که مردم به آن دارند، یار او از این اشعار بیزار است.