نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این

در کشور خود سر مده خیل بلا را بیش از این

صد ره شکست ای رشک مه حسنت دل و دین را سپه

برطرف مه طرف کله مشکن خدا را بیش از این

دل کرده ساز ای نوش لب در وعده قانونی عجب

گر داری آهنگ طرب بنواز ما را بیش از این

نخل ترت در پیرهن چون نیکشر شد پرشکن

محکم مبند ای سیمتن بند قبا را بیش از این

میدان ظلم از اشک ما شد جای لغزشهای پا

جولان مده بهر خدا رخش جفا را بیش از این

ای دل که می‌آمد روان تیرش ز قدرت بر نشان

ترسم نداری در کمان تیر دعا را بیش از این

پرسان ز حال محتشم هستی ولی بسیار کم

پرسند ارباب کرم حال گدا را بیش از این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلدادگی است و شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که بیشتر از این او را آزرده نکند. او به زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به احساساتش بیشتر توجه کند. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از این عشق اشاره می‌کند و نگران است که این احساسات بیشتر از این او را آسیب‌پذیر کند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که در رفتار خود با او دقت کند و به جای تشدید درد و رنج، محبت بیشتری به او نشان دهد.