نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش چون دیدم نهان در روی آتشناک او

یافت کز جان عاشقم من سگ ادراک او

امشب اندر سیر با او جمله مخصوصند لیک

جلوهٔ مخصوص منست از قامت چالاک او

صد سر اندر راخ جولانش به خاک افتاده لیک

چشم دارد بر سر من حلقهٔ فتراک او

ترسم از شوخی هم امروزم کند رسوا که هیچ

باکی از مرد ندارد غمزهٔ بی‌باک او

بخت کوس مقبلی زد کز قضا شد نامزد

همچو من آلوده دامانی به عشق پاک او

کوه‌کن را می‌کند از شکوهٔ شیرین خموش

در وفا اسراف من در مرحمت امساک او

جان که می‌لرزید دایم بر سر جسم ضعیف

برق عشق آتش زد اکنون در خس و خاشاک او

آن که بر وی ناگذشته ریختی خونش به خاک

بگذرد از خون خود گر بگذری بر خاک او

محتشم رسوا شد از عشق و سری بیرون نکرد

رشتهٔ تدبیر از پیراهن صد چاک او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق عمیق و آتشین خود اشاره می‌کند. او از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت می‌کند که همچون شعله‌ای آتشین در دل او شعله‌ور است. شاعر به شب‌هایی می‌پردازد که در کنار معشوق خاص خود سپری می‌شود و تأکید می‌کند که جلوه‌ای خاص فقط برای او وجود دارد. در عین حال، او از خطرات عشق هم می‌گوید و ترسش از رسوایی را بیان می‌کند، زیرا عشقش بی‌پروا و بی‌پاسخ است. شاعر در این شعر به وفا و مهربانی معشوق نیز اشاره دارد و نشان می‌دهد که عشق او چقدر قوی و شگرف است، تا جایی که حتی در دشواری‌ها و مشکلات نیز پایدار می‌ماند. در نهایت، او از تأثیر عمیق عشق بر وجود خود سخن می‌گوید و به نشان دادن عشق واقعی، هر چند به قیمت رسوایی باشد، اشاره می‌کند.