شمارهٔ ۵۰۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون برفروزد آینه زان آفتاب رو
رو سوی هر که آورد آتش زند در او
سیلاب تیغ بار چنان تیز رو فتاد
کز سرگذشت آب و مرا تر نشد گلو
زلف تو جادوئیست برآتش گرفته جا
چشم تو آهوئیست به مردم گرفته خو
مشرب رواج یافته چندان که محتسب
می میکشد به بزم حریفان سبو سبو
در دیر رکرد غسل به می آن که زا ورع
بر اسمان نگاه نمیکرد بیوضو
ای دوستان فغان که من ساده لوح را
کشتند بیگناه بتان بهانه جو
از دولت گدائی آن ماه محتشم
بهر تو آمد این لقب از آسمان فرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
افرادی که در شعر به تصویر کشیده شدهاند، تحت تاثیر زیبایی و جادوگری ملامتآمیز عشق و محبوباند. آتش عشق در دل آنها بر افروخته شده و این احوالات هر یک را به طریقی درگیر کرده است. محبوبی که زلفش مانند جادو است و چشمانش مانند آهو، در میان جمعیت، توجه همه را جلب کرده است. مسکرات در محفل رواج یافته و حتی محتسب نیز از روی خویشتنداری میگذرد. در این حال، شاعر از ظلم کاذب بتان یاد میکند که او را به ناحق رنجاندهاند. از اینکه دولت عشق او را به گدایی انداخته، اما در عین حال، به خاطر زیبایی محبوبش، شاداب و خوشحال است.