شمارهٔ ۵۱۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز امشب ز اقتضای شوخ طبعیهای او
بر سر غوغاست با من چشم بر غوغای او
در حجابست از لب و گوش آن چه میگوید به من
با دو چشم والهٔ من نرگس شهلای او
انتظار از آن سوارم میکشد کز بار ناز
بس گران میجنبد از جارخش استغنای او
در صبوحی میتواند کرد پیش از آفتاب
روز را از شب جدا روی جهان آرای او
چون به عزم رقص میآید به جنبش قامتش
عشوه پنداری که میریزد ز سر تا پای او
پیش از آن کاید به رقص از انتظارم میکشد
نیم جنبشهای مخفی او قد رعنای او
باغبان چندان که گل میچیند از بالای شاخ
من گل عیش و طرب میچینم از بالای او
در صف بیگانه خوبان دیدهام ماهی که هست
صد نشان از آشنائی بیش در سیمای او
داد دقت داده تا آورده جنبش در قلم
صانع یکتا برای حسن بیهمتای او
مشتری اینست اگر افتاد بر بالای هم
میشود امروز صد خون بر سر کالای او
میسزد کان خسرو خوبان به این نازد که هست
کوهکن رسوای شیرین محتشم رسوای او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شیفتگی و جذابیت معشوق میپردازد و با توصیف زیباییهای او به اوج احساسات عاشقانهاش میرسد. معشوق با چشمهای دلربا و حرکات نرم و موزونش، شاعر را در حیرت و انتظار قرار میدهد و او را به رقص و شادی دعوت میکند. شاعر به مقایسه زیبایی معشوق با گلها و دیگر زیباییها میپردازد و از تاثیر عمیق او بر خود سخن میگوید. در نهایت، به این نکته اشاره دارد که معشوق به قدری ناز و فخر میفروشد که هر بینندهای را مجذوب خود میکند.