نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او

تا به چشمی سوی او بینم به چشمی سوی او

میشود صد نکته‌ام خاطر نشان تا میشود

نیم جنبشها تمام از گوشهٔ ابروی او

زان شکارافکن همینم بس که مخصوص منست

لذت زخم نهانی خوردن از آهوی او

چاک دلها محض حرفی بود تا روزی که کرد

سر ز جیب ناز بیرون نرگس جادوی او

زخم تیر عشق بر ما بود تهمت تا فکند

گردش دوران کمان حسن بر بازوی او

بی‌محابا غوطه در دریای آتش خوردن است

بی‌حذر برقع کشیدن ز آفتاب روی او

دل ز پهلویش برون خواهد فتاد از اضطراب

تن که از ترتیب بزم افتاده در پهلوی او

نکهتش در جنبش آرد خفتگان خاک را

چون فشاند با دگرد از موی عنبر بوی او

گرد آن منظر بگردان یک رهم ای سیل اشک

کشته چون بیرون بری یکباره‌ام از کوی او

در جنونم آن چه می‌بایست واقع شد کنون

بخت می‌باید که زنجیر آرد از گیسوی او

محتشم کز دشت و وادی رو به شهر آورد کیست

شیر دل دیوانه‌ای زنجیر خواه از موی او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر در بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوب، به زیبایی‌های او اشاره می‌کند و می‌گوید که وقتی به او نگاه می‌کند، تمام توجهش معطوف به اوست. او احساس می‌کند که عشقش تیر زهرآگینی دارد و لذتی دردناک از آن می‌برد. شاعر همچنین از اضطراب و التهابی که وجود محبوب در دلش ایجاد می‌کند، سخن می‌گوید و به زیبایی و جادوی چهره‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر اذعان می‌کند که عشقش او را به جنون می‌کشاند و به دنبال راهی برای رهایی از این وضعیت است.