شمارهٔ ۵۲۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
جانها فدای آهوی مردم شکار تو
تا آهوان چشم تو رفتند از نظر
چشمم سفید شد به ره انتظار تو
آهوی دشت از تو به کام و من اسیر
در شهر مانده همچو سگان داغدار تو
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرا
یک ذره بردلم ننشیند غبار تو
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنی
بر محتشم که هست غریب دیار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حس عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و معشوق را به آهوهایی تشبیه میکند که باید شکار شوند. او از دوری معشوق و انتظارش میگوید و مختصراً بیان میکند که عشقش به معشوق چنان قوی است که حتی اگر در خاک مدفون شود، باز هم خاطره و ذرهای از عشق او از دلش نمیرود. شاعر همچنین به احساس غریبی و نیاز به توجه معشوق اشاره میکند.