شمارهٔ ۵۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
یگانهای در دل میزند به دست ارادت
که جای موکب حسنش ز طرف ماست زیادت
اگر کشاکش زور قضا بود ز دو جانب
میانهٔ من و او نگسلد کمند ارادت
در این ولایت پر شور و فند خانهٔ کنعان
چهها که مادر ایام کرد در دو ولایت
شکسته رنگی رنج خمار هجر زحد شد
ز گوشهای بدرآ سرخوش ای سهیل سعادت
فتاده حوصلهٔ مرغ روح تنگ خدا را
بده به خسته پیکان خود نوید عیادت
به معبدیست رخ محتشم که میکند آنجا
نیاز یک شبه کار هزار ساله عبادت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ی عشق و ارادت به محبوبی خاص صحبت میکند. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به این محبوب میگوید و تأکید میکند که هیچ نیرویی نمیتواند این پیوند را قطع کند. او به یاد و خاطرات تلخ و شیرین گذشته اشاره کرده و بیان میکند که در این دیار پرشور، رویدادهای مختلفی رخ داده است. همچنین به امید و شوقی برای دیدار و نزدیکی به محبوبش اشاره میکند و اهمیت عبادت و نیایش را در این راستا یادآوری میکند، به گونهای که یک شب عبادت میتواند به اندازه سالها ارزش داشته باشد.