شمارهٔ ۵۲۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای گردن بلند قدان در کمند تو
رعنائی آفریده قد بلند تو
بر صرصری سوار وز دل میبرد قرار
طرز گران خرامی رعنا سمند تو
خوش نرخ خندهٔ تو به بازار آرزو
افکنده در مزاد لب نوشخند تو
من چون کنم که طور بد ناپسند من
گردد پسند خاطر مشکل پسند تو
چندم فتاده بینی و گوئی که کیست این
بیمار تو شکسته تو دردمند تو
دردت مباد و باد بر آتش سپندوار
چشم حسود از پی دفع گزند تو
قتلش رواست گر همه صید حرم بود
آن صید کاضطراب کند در کمند تو
باید که به نواخت ز صید گریزپای
آن صید به که دست دهد خود به بند تو
پای گریز محتشم از دور بسته است
عشق دراز سلسلهٔ صید پند تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت شخصی با اندام بلند و ظاهری دلربا است. شاعر از ویژگیهای جذاب این فرد میگوید، از جمله خندهاش که دلهای بسیاری را میرباید. او همچنین به احساسات خود اشاره میکند که در پی این زیبایی دچار درد و ناراحتی شده است. شاعر در نهایت ابراز میکند که عشقش به این شخص همواره در حال افزایش است و او نمیتواند از این جاذبه فرار کند. به طور کلی، شعر به بیان عشق و تحسین نسبت به زیبایی و جذابیت میپردازد.