نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو

یار غیری و فغان من از آن است که تو

همچو سوسن به زبان با همه کس در سخنی

وین خسان را همگی حمل بر آن است که تو

میدری غنچه صفت پردهٔ ناموس ولی

بر من تنگ دل این نکته عیان است که تو

پاکدامانی از آلایش اغیار چو گل

لیک امید من خسته چنان است که تو

همچو نرگس کنی از کج نظران قطع نظر

زان که از همت صاحب نظران است که تو

گرو از صورت چین بردی و ما را ز پیت

دیده معنی از آن رو نگران است که تو

می‌روی وز صف سیمین بدنان هیچ بتی

محتشم را نه چنان آفت جان است که تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوه خودش در رابطه با یک معشوق سخن می‌گوید. او هر کسی را که می‌بیند، همچون نی که از درد فریاد می‌زند، در حال ناله و فغان می‌یابد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگران او را خوب می‌شناسند و رفتارشان را بر اساس این شناخت می‌سنجند. همچنین، شاعر به پاکدامنی و بی‌آلایشی معشوق اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که دلش به این حقیقت آگاه است که معشوق می‌تواند به راحتی از نگاه‌های ناپاک بگریزد. در نهایت، شاعر حسرت می‌خورد که زیبایی معشوقش هیچ شبیه به دیگران نیست و آنچه او را از سایرین متمایز می‌کند، او را در آتش عشق می‌سوزاند.