شمارهٔ ۵۲۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
مقوس ابروان در سجدهٔ مشگین هلال تو
همایون طایران باغ حسن از شعلهٔ حسنت
بر آتش پر زنان پروانهٔ شمع جمال تو
زلیخا بر تلف گردیدن اوقات خود گرید
به روز حشر اگر بیند رخ فرخنده فال تو
ز دل کردم برون بهر نزولت جملهٔ خوبان را
که دارد با جدائی خوی مشتاق جمال تو
حریف بزم وصلم لیک کلفت ناکم از ساقی
که با غیرم مساوی میدهد جام وصال تو
درین باغند عالی شاخها بیحد چه سود اما
که محروم است از پرواز مرغ بسته بال تو
ز غیرت در حریم حرمت او محتشم داری
حسد بر حال محرومان مبادا کس به حال تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارات دلنشین، ابراز عشق و محبت خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او معشوق را بالا و بلندی میداند که جذابیتش همه را مجذوب میکند. همچنین به شمع و پروانه اشاره میکند که نشاندهنده سوز و شوق عاشقانه است. شاعر به نصیحتی پرداخته و میگوید که هیچکس نمیتواند به معشوق نزدیک شود و حسرت بر دل محرومان بماند. درکل، متن درباره عشق عمیق و آرزوی وصال به معشوق است.