شمارهٔ ۵۲۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مدعی در مجلسم جا میدهد پهلوی تو
تا شود آگاه اگر ناگاه بینم روی تو
از خطایی گه گهم بنواز در پهلوی خویش
تا به تقریب سخن چشم افکنم بر روی تو
نیست رویت در مقابل لیک میگوید به من
صد سخن هر جنبشی از گوشهٔ ابروی تو
غیر نگذارد که گردم با سگانت آشنا
تا شوم رسوا اگر گردم به گرد کوی تو
باد را نگذارد از تدبیر در کویت رقیب
تا نیارد سوی من روز جدائی بوی تو
راز چون گوئی به کس رشگم کند کز شرح آن
بیزبان با من بگوید نرگس جادوی تو
بر سخن دارند گوش اصحاب و دارد محتشم
چشم در وقت سخن بر چشم مضمون گوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوقش اشاره میکند و به احساسات عمیق خود درباره او میپردازد. او از مدعیان سخن میگوید که در نزد او حضور دارند و میخواهد از طریق آنها به زیبایی معشوقش آگاه شود. شاعر در تلاش است تا با اشاره به خطاهای خود، به چشم معشوقش نگاه کند و در عین حال از عشق و جذبه او مینویسد که باعث میشود از دیگران دور بماند. او به زیبایی ابروان معشوقش اشاره میکند و میگوید که هر حرکتی از او هزاران حرف برای او دارد. همچنین، شاعر بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق معشوقش جدا کند و حتی در روز جدایی نیز بوی او را احساس میکند. در نهایت، او به راز عشق و جذبه معشوقش اشاره میکند که بینیاز از کلمات با او سخن میگوید.