شمارهٔ ۵۲۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
آب حیات میرود پیش تو در زمین فرو
بیخبر آمدی فرو در دل بینوای من
شاه به خانهٔ گدا نامده این چنین فرو
در ره آن سهی قدم پای به گل شده فرو
آه اگر بیاورد سر به من حزین فرو
گشته سوار و خورده می من همه جا روان ز پی
تا دگری نیاردش مست ز پشت زین فرو
نرگس چشم ساحرت چون زند آتشم به دل
ریزد از آب دیدهام صد گل آتشین فرو
وجه سفید ره نیم سجدهٔ توست وای اگر
خاک در سرای تو ریزدم از جبین فرو
قابل خسروی بود هرکه بسان محتشم
سر به غلامی آورد پیش تو بر زمین فرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیر عمیق وجود محبوب بر دل شاعر اشاره دارد. شاعر از عواطف و احساسات خود در برابر محبوب صحبت میکند و به توصیف جلوههای عشق و شوق میپردازد. او به نوعی از افتادگی و تسلیم در برابر محبوب سخن میگوید و بیان میکند که حتی در دلش نیز به خاطر محبوب، غم و سختی احساس میکند. تصویرهایی از زیبایی و تاثیر عشق در این شعر وجود دارد که نشاندهنده لطافت و عمق احساسات شاعرانه است.