شمارهٔ ۵۳۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
بندهٔ آن صانعم کان پیکر از گل ریخته
مهر لیلی بین که اشگش بر سر راه وداع
همچو باران بر سر مجنون ز محمل ریخته
ترک خونریزی مسافر گشته کز دنبال او
خون دلها بر زمین منزل به منزل ریخته
خون رنگینم که ریزان گشته از چشم پرآب
گوئی از جوی گلوی مرغ بسمل ریخته
غرفهام در گوهر و در بس که چشم خون فشان
از تک بحر دلم گوهر به ساحل ریخته
پیش چشم ساحرت هاروت از شرمندگی
نسخهٔهای سحر را در چاه بابل ریخته
صحن میدان کرده رنگ آن خون که در هنگام قتل
گریههای محتشم از چشم قاتل ریخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف غم و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی و جلوهای خاص میگوید که دلش را تحت تأثیر قرار داده و خونش را از دل ریخته. او به عشق و جدایی میپردازد و به اشکهای لیلی اشاره میکند که در هنگام وداع بر روی زمین میریزد. همچنین، او از خون دلهای مسافرانی صحبت میکند که در پی عشق خود به درخت دنبال میکنند و روشنی دلش را که مانند جوی خون ریزان است، توصیف میکند. در ادامه، شعر به سحر و شگفتیهایش پرداخته و در نهایت به تعبیرات غمانگیز از قتل و گریههای محتشم اشاره میکند. بهطور کلی، متن نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه و رنجهای ناشی از جدایی است.