نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای

صد کام تلخ کرده به کام که بوده‌ای

آنجا که بود بهر تو در خاک دامها

دام که پاره کرده و رام که بوده‌ای

آنجا که جسته‌اند تو را چون هلال عید

برقع گشودهٔ ماه تمام که بوده‌ای

سرگرمیت چو برده به کسب هوا برون

خورشیدوار بر در و بام که بوده‌ای

ای صد هزار صید دل آزاد کرده‌ات

خود صیدوار بسته دام که بوده‌ای

شب عارفانه ساقی بزم که گشته‌ای

تا روز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای

در حالت شکفتگی از رغم محتشم

حالت طلب ز طرز کلام که بوده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالتی عرفانی و جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر از وجود یک محبوب و معشوق سخن می‌گوید که در عین زیبایی و جذابیت، سبب ناراحتی و تلخی در زندگی دیگران شده است. او از گذشته و دام‌هایی که این معشوق برای دیگران ایجاد کرده، یاد می‌کند و به ماه و هلال تشبیه می‌زند. شاعر همچنین به تأثیر این معشوق بر زندگی و احساسات دیگران اشاره دارد و حسرت و طلبی عمیق را از زبان عارفان بیان می‌کند. در نهایت، این شعر خلق لحظات شیرین و جشنواره‌های عمیق از عشق و طلب را در بزم عرفانی به تصویر می‌کشد.