نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دست دیده عنان دل فکار مده

مرا ببین و به چشم خود اختیار مده

ز غیرت ای گل نازک ورق چو دامن پاک

کشیدی از کف بلبل به چنگ خار مده

به رشک دادن من در دو روزه رنجش خود

هزار مست هوس را به بزم بار مده

به غیر کامده زان زلف تابدار به رنج

به غیر شربت شمشیر آب‌دار مده

غرور سد نگه شد خدای را زین بیش

شراب ناز به آن چشم پر خمار مده

بز جر منصب فرهادیم بده اما

ز حکم خسرویم سر به کوهسار مده

هزار وعدهٔ پر انتظار دادی و رفت

کنون که وعده قتل است انتظار مده

گرفته تیغ تو چون در نیام ناز قرار

نوید قتل به جان‌های بی‌قرار مده

اگر به هیچ نمی‌ارزم از زبون کشیم

به دست چشم سیه مست جان شکار مده

وگر به کار تو می‌آیم از برای خودم

نگاه دار و به چنگال روزگار مده

غرض اطاعت حکم است محتشم زین نظم

به طول دردسر آن بزرگوار مده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در قالب یک غزل به بیان احساسات عاشقانه و رنج‌های ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که دل و چشمش را تحت اختیار او قرار ندهد و تنها او را با دیده خود ببیند. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به خاطر غیرت و حساسیتش دیگران را به خود جذب نکند. شاعر تمایل دارد که در عشقش آسایش و آرامش داشته باشد و از رنجش‌ها دور بماند. همچنین، او به وعده‌های معشوق و ناپایداری آنها اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که قلب‌های بی‌قرار را با وعده‌های بی‌پایه و اساس بیشتر آزارت ندهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگر هیچ ارزشی ندارد، نباید او را برای خواسته‌های خود گرفتار کند و از روزگار و مشکلات زندگی فاصله بگیرد.