شمارهٔ ۵۴۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده
طرف کله شکسته گره بر جبین زده
هم دستی دو نرگس او بین که وقت کار
بر صید آن کشیده کمان تیر این زده
در پرده دارد آن مه مجلس نشین دریغ
رویی که طعنه بر مه گردون نشین زده
آن خردسال تاجو صراحی کشیده قد
بسیار شیشهٔ دل ما بر زمین زده
از زخم و داغ تازهام امشب هزار بار
خون سر ز جیب و شعله سر از آستین زده
دارد به ذوق تا نفس آخرین مرا
زخمی که بر من از نگه اولین زده
خوش وقت محتشم که دگر زین غزل برآب
خوش نقشها ز خامه سحر آفرین زده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به توصیف زخمهای عاشقانه و تأثیر نگاه و وجود محبوب بر وجود خود میپردازد. او به تضادهای زندگی اشاره میکند، همچون کین و محبت، و تأثیرات عاطفی که این احساسات بر او میگذارد. در نهایت، شاعر به امید و زیبایی نیز اشاره دارد و لحظات خوشی که در میان درد و رنج وجود دارد را یادآور میشود.