نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده

کز منت باز به این مرتبه رنجانیده

ز آتش سرکش قهرت ز تو رو گردانست

عاشق روی ز شمشیر نگردانیده

زان نگه قافلهٔ صبر گریزان وز پی

مژه‌ها تیغ در آن قافله خوابانیده

مژه بیش از مدد ابرویش از دل گذران

تیر پران و کمان گوشه نجنبانیده

چه روم بی تو به گشت چمن ای حور که هست

باغ گل در نظرم دوزخ تابانیده

می‌کشم پای ز هنگامهٔ عشقت که فراق

سخت چشم من ازین معرکه ترسانیده

محتشم شمع صفت چند بسوزی مروی

خویش را کس به عبث این همه سوزانیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و رنج عاشقانه است و بیان می‌کند که چگونه عشق و قهر معشوق می‌تواند انسان را رنجور کند. شاعر از عذاب ناشی از دوری معشوق و تاثیر آن بر روح و جسمش سخن می‌گوید. او به بهار و زیبایی‌های طبیعی اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون معشوق، هیچ چیزی برایش خوشایند نیست. همچنین به تلاش خود برای کناره‌گیری از عشق می‌پردازد، اما هر بار تحت تأثیر محبت و یاد معشوق قرار می‌گیرد. در نهایت، شاعر بر آتش احساساتش تأکید می‌کند و می‌گوید که اینهمه سوزانیدن و رنج کشیدن، بیهوده نیست.